موافقت مجلس با طرح تحقیق و تفحص از کفش ملی – ایمنا

واقف به تفاوتهایش هستم، منتها در زمانهای که هرکسی که کاری میکند، جز از ما بهتران، جز سرمایهدارها که اصلا در گیرودار اینچیزها نیستند، مشکل بیمهای دارد و هرچه فریاد دارد بر سر شرکتهای بیمه میکشد، یکی از اینها یککاره بلند میشود و در مراسمی مجلل و عجیب، معده بُخُور فضای مجازی را بیمه میکند. چند مسالهای مورد بحث و بررسی این گزارش است؛ از خود آن بیمه تعاون که کاش اسم و رسمش تعاون نبود، با این کارها، تا حمید سپیدنام و بُخُورهای فضای مجازی و انواع و اقسام بلاگرهایی که تمام شئون متعالی زندگی و جامعه را نشانه گرفتهاند.

خارجیاش را که نگاه میکنید، روسیه و اوکراین به جان هم میافتند و مجازی پر میشود از عکس و فیلمهای ترسناک و غمانگیز، داخلی هم که یک روز سرگرم طرح صیانت و تصویب عجیبوغریب و فوری و فوتی آن هستیم و روز دیگر، حیرتزده از بیمه معده یک بُخُور فضای مجازی! همان سال شرکت تجاری استاندارد در آن محل به ثبت رسید و با مستقر شدن یک دستگاه ماشین «گالشزنی» در آن محل، تولید کفش ماشینی در خاورمیانه پایهریزی شد. همین طور در سال ۱۳۲۷ با طراحی نوآورانه خود پاساژی به نام «استاندارد» را در خیابان زند شیراز افتتاح کرد که چندین مغازه و یک سینما داشت. او مواد اولیه تولیدی در صندلها را قابل بازیافت کرد و همچنین سیستم جدیدی را برای تعویض و بازیافت صندلهای کهنه مشتریان شرکت با مدلهای جدیدتر آن کرد و باعث شد تا در زمان او بیش از ۴۵ تن از صندل قدیمی بازیافت شوند.

البته تمام اسناد هزینه را از ما خواستند که آوردیم و به آنها ارائه دادیم.راه افتادن ماشینآلات و خریدهای نقدی که کردیم باعث شد اعتباری در میان فروشندگان مواد اولیه و ماشینآلات پیدا کنیم. رحیم ایروانی در سال های دهه 1330 به کشور چکسلواکی سفر کرد و بعداز مشاوره تصمیم گرفت که دو کارشناس و یک دستگاه اتوکلاو با خود به ایران بیاورد و بعداز آن تولیدی کفش خود را با 35 نفر کاگر راه اندازی کرد.قیمت این کفش ها در ایران نصفی قیمتی کفش مشابهی بود که وارد ایران می شد. این فرآیند، راه را برای تاسیس کفش ملی رقم زد.

با این توضیحات رقم نهایی ارزش دارایی های شرکت کفش ملی را میتوان ۱۰۸۶۵ میلیارد تومان دانست که به ازای هر سهم حدود ۴۴ هزار تومان تخصیص میابد! امیر خراسانی، پژوهشگر و جامعهشناس هم در ادامه و در ارتباط با این ماجرا گفت: «روابط دنیا امروز با پدیدهای مواجه است که نه تولید میکند نه خدمات میدهد و فقط میتوان آدم معروفی شد. نمیدانم در چه سازوکاری (که البته نباید پیچیده هم باشد) میتوان درآمدهای این افراد را احصا کرد، اما با هر روند و رویهای، روا نیست کارمند و کارگر بیچاره، قبل از اینکه حقوق ماهیانه در حسابش بنشیند، مالیاتش را کسر کنند و این بُخُورها و تبلیغاتچیهای اینستاگرامی، تومنی عایدی برای این مملکت نداشته باشند.