تاریخچه کفش ملی ایران

یک روزی ایراد میگرفتیم که چرا باید متخصصان فلان صنف میلیارد میلیارد درآمد داشته باشند، امروز فهمیدیم که یک تار موی آنها شرف دارد به امثال سپیدنامی که جز خوردن، تخصصی ندارند و حالا اینطور مورد توجه قرار گرفته و معدهشان را هم بیمه میکنند. از روزی که متن ویرایش شده کتاب را تحویلم داد ۵ سال گذشته و من هنوز این کتاب را در لپتاپم نگه داشتهام. مثلا سولیوان که اواخر حکومت شاه سفیر آمریکا در ایران شد، قبل از دوره سفارت، زمانی که برای بررسی اولیه به ایران آمده بود یک هفته میهمان ایروانی بود و موقع بازگشت ایروانی گلدانی گرانقیمت به او هدیه داده بود که نامه تشکر سولیوان را بعدا در پرونده شرکت دیدیم. علیرضا بهداد در خاطره ای از وی نقل می کند: اولینباری که با دکتر رضا نیازمند قرار گفتوگو گذاشتم بهار ۹۲ بود. حقیقتش را بخواهید هرچقدر فضای مجازی و رسانهها را بالا و پایین کردم، به عدد قابلارائهای نرسیدم و شاید همین مهمتر از این باشد که بگوییم مثلا همین سپیدنام در ماه چقدر درآمد دارد و برای وصف هم کلمه «خیلی زیاد» کفایت کند.

کارکرد مهمتر سرکوب طبقات پایین و ندیدن وضع زندگی آنهاست. هرچند تمام ظاهر آنها تشویق به مصرف است اما مهمتر این است که ذهن و روح جامعه را و نور پروژکتور صحنه جامعه را از اینکه روی اقشاری که امکان مصرف ندارند و دچار تبعیض شدند، بردارد. چند مساله مورد بحث و بررسی این گزارش است؛ از خود آن بیمه تعاون که کاش اسم و رسمش تعاون نبود، با این کارها، تا حمید سپیدنام و بُخُورهای فضای مجازی و انواع و اقسام بلاگرهایی که تمام شئون متعالی زندگی و جامعه را نشانه گرفتهاند. اصلا همین اصل ایراد ماست در کنار تمام چیزهایی که میدانیم و گفتیم و میشنویم. البته قضیه آنجایی عذابآورتر است که همینها، همانطور که گفتیم صرفا نمیخورند و پول نمیگیرند، در رزومه اکثرشان تبلیغات مختلف از خرید خانه در فلان کشور حاشیه خلیجفارس و ترکیه تا سایر مسائل اینچنینی هم یافت میشود.

شرکت کفش ملی که معروفیت شرکتها به نام اوست، یک شرکت بازرگانی داخلی بود که حدود سیصد مغازه در سراسر کشور داشت، به اضافه اموال و املاک زیادی در سایر شهرها. او در این شرکت علاوه بر تعیین خطمشی برای تولید سایر شرکهای تولیدی، با ایجاد تبلیغات و پوسترهای خلاق توانست کمک شایانی به نفوذ و محبویت کفش ملی در اذهان مردم بکند. سن من ۹۵ سال است اما برای نجات ارج و کفش ملی که در بین صنایع ما از همه بهتر بودند، حاضرم هر کمکی بکنم. تسترها و در کل بلاگرهایی که همهچیز را غارت میکنند؛ از سبک زندگی خاصی که دنبال میکنند و تفاخر و تجملی که مدام به طبقات مختلف تزریق میشود، تا پول و ثروت و سرمایهای که انتها ندارد، یعنی یک نفر هم نمیتواند ادعا کند که میداند مثلا همین سپیدنام از مسیر این بلاگری، این بخوربخورهایش و باقی فعالیتهایی که دارد، ماهیانه چند صفر جلوی موجودی کارتش اضافه میشود.

نمیدانم در چه سازوکاری (که البته نباید پیچیده هم باشد) میتوان درآمدهای این افراد را احصا کرد اما با هر روند و رویهای، روا نیست کارمند و کارگر بیچاره، قبل از اینکه حقوق ماهیانه در حسابش بنشیند، مالیاتش را کسر کنند و این بُخُورها و تبلیغاتچیهای اینستاگرامی، تومنی عایدی برای این مملکت نداشته باشند. این اطلاعات بزرگ این کار را تنها نمیکنند که ما را به مصرف تشویق کنند. در شرایطی که گروهگروه و صنفبهصنف، مجلس در حال معافیت دادنهای مالیاتی است، اصلا این بلاگرها الان از خیلی از ماها – ما که میگویم منظور خودمان نیستیم، چون اصلا قابلمقایسه نیست، از خیلی از افراد شناختهشده و زحمتکشیده، نمیدانم، مثلا یک معلم، یک استاد دانشگاه که سالها دود چراغ خورده و حالا اسم و رسمی در دنیای علم به هم زده است – درآمد بیشتری دارند، اما این درآمد چقدر هست؟